مردم ما مسئولیت پذیر شده اند

در نیویورک امیدواریهای من به جنبش سبز بیش از پیش شد و نیروی تازه ای گرفتم. واقعیت این است که همیشه اعتقاد داشته ام که ریشهء بخش عظیمی از مشکلات کشور ما خود ما هستیم. در این یادداشت می خواهم انگشت روی یکی از معضلاتی بگذارم که باعث بلاهای بسیار برای ما شده است.

ما در همیشهء تاریخ مردمی مسئولیت ناپذیر بوده ایم. در مدت ده سالی که در ایران و در صنعت مخابرات مشغول به کار بودم هیچگاه نتوانستم مدیر بالا دست خود را راضی کنم که برای جلساتمان یک صورتجلسه تهیه کنیم که نتایج آن نشست را منعکس کند. چرا؟ چون آن صورتجلسه مسئولیت آور است. به نوع امضایی که در ایران مرسوم است اندکی توجه کنید. بسیار کم پیش می آید که کسی نام خود را در امضای فارسی خود آشکار سازد. اکثرا یک خط کج و معوجی را به عنوان امضا خود استفاده می کنیم که محال است از روی آن هویت امضا کننده آشکار شود. نگاه کنید به اینکه همواره ما اصرار داشته ایم که در همه جا و برای همهء حرکتهای اجتماعی خود، یک قهرمان داشته باشیم. این قهرمان را می سازیم و از آن پس پشت او پنهان می شویم، هیچ کمکی به او نمی کنیم و انتظار داریم او چون فرشتهء نجات همهء مشکلاتمان را حل کند بدون اینکه ما حاضر باشیم مسئولیت ذره ای از کارها را بپذیریم. وقتی هم که قهرمان ما زیر فشار خرد می شود با بیرحمی تمام از او عبور کرده و دنبال ساختن بت دیگری میرویم بی آنکه حتی به فرض بد بودن رهبر و قهرمان قبلی، مسئولیت انتخاب آن را بپذیریم. همهء اینها به نظر من به این نکته باز می گردد که ما مردم بی مسئولیتی بوده ایم.

خوشبختم که بگویم آخرین حضور من در نیویورک این ذهنیت را تغییر داد و مرا بسیار امیدوار کرد که توده مردم فهمیده اند که چقدر تک تک آنها در مقابل وطن و دیگر هموطنانشان مسئولند. اولا از همه جای دنیا ایرانیها به نیویورک آمده بودند و وقتی از آنها پرسیده می شد که چرا این همه راه آمده اید؟ پاسخ کم و بیش مشترک این بود که رای ما دزدیده شده و همه مسئولیم که برای باز پس گیری آن تلاش کنیم. در ثانی، هر جا که نامه ای، طوماری با درخواستی برای امضا گذاشته شده بود عموم مردم به آن اقبال نشان می دادند، به این معنا که آن را مطالعه می کردند و در صورتی که آن را مفید تشخیص می دادند (و نه چشم بسته) با روی باز امضاء می کردند. حتی به امضاها نیز که دقت می کردم تفاوت آشکاری با سابق داشت. همه نام خود را می نوشتند اعم از اینکه به لاتین یا فارسی امضا کنند. بعنوان سومین تجربه شخصی، در میان تظاهر کنندکان ایستاده بودم که شخصی از راه رسید و روزنامه ای را به من داد. نگاهی به آن انداخته و دیدم تصویری روی صفحهء اول آن آمده است که متشکل بود از دو نیم رخ در کنار یکدیگر یکی مریوط به آقای موسوی و دیگری نیمرخ آقای احمدی نژاد. مشخصا این روزنامه می خواست چنین القا کند که موسوی و احمدی نژاد هر دو به یک جا وصلند. جالب اینجا بود که بلافاصله چند نفر از مردم به کنار من آمده و شروع کردند به توضیح دادن اینکه هدف ما از گردهمایی نیویورک چیست و ماهیت گروههایی که چنین افکار رادیکالی را پخش می کنند کدام است. برای من بسیار لذت بخش بود که مردم در مورد این حرکت هم احساس مسئولیت کرده و اطلاع رسانی میکردند.

این تجربه ها و شواهد دیگری از این دست که تعداد آنها کم هم نبود مرا به جنبش سبز بیش از پیش امیدوار کرد چرا که احساس می کنم مردم ما کم کم در حال رهایی از برخی از بیماریهای مزمنی هستند که قرنها باعث پسرفت آنان شده است و این دست آورد فوق العاده ارزشمندی است.
Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: