آیا جنبش سبز کور و بی هویت است؟

بحث در مورد جنبش سبز مردم ایران، این روزها داغ داغ است و اقشار مختلف اعم از اندیشمندان، اصحاب رسانه ( دیداری، گفتاری، و شنیداری)، احزاب، وبلاگ نویس ها و غیره، هر یک از زاویهء دید خود این جنبش را آنالیز و نقد می کنند. روشنفکران و رسانه های ایرانی خارج از کشور هم از این قاعده مستثنا نیستند. چندی پیش در یکی از تلویزیونهای ماهواره ای، میزگردی با شرکت تنی چند از فعالان سیاسی و اجتماعی خارج از کشور برگزار شد که موضوع آن بررسی جنبش سبز ایران بود. یکی از شرکت کنندگان میز گرد، در این مورد چنین نظر داد که جنبش سبز یک حرکت کور و بی هویت است که به دنبال جداسازی دین از سیاست می باشد.

آیا واقعا این ادعا قرین به واقعیت است؟ بیایید برای لحظه ای فرض کنیم نظریهء فوق الذکر تماما درست باشد، در آن صورت اولین سوالی که پیش می آید این است که چگونه ممکن است یک جنبش هویت و در نتیجه شخصیت نداشته باشد، راه و چاه را نیز نتواند تشخیص دهد (چون فرض شده که یک جنبش کور است) ولی دارای یک هدف مشخص به نام سکولاریزه کردن جامعه باشد؟ به عبارت دیگر،اگر حتی فرض کنیم جنبش سبز هدفش جداسازی نهاد دین از دولت است (که البته در صحت چنین فرضی با توجه شرایط فعلی موجود در داخل ایران مناقشهء بسیار می توان کرد) در آن صورت خود این هدف، هویتی کاملا روشن به جنبش می دهد.

از نظر من این جنبش کاملا شناسنامه دار و با هویت است، هدف را نیز می شناسد و تاکتیکهای خود برای رسیدن به آن را نیز تعیین کرده است. حرکتی که نهایتا به انفجار سبز در بیست و دو خرداد انجامید از ماهها قبل ازانتخابات کلید زده شد، جائیکه جمع زیادی از دانشگاهیان، اندیشمندان، نویسندگان، سیاسیون و طیفهای فراوان دیگری از مردم گرد هم آمده و در مورد چگونگی برخورد با انتخابات دهم ریاست جمهوری به بحث نشستند.

نتیجهء این گردهمائیها و بحث ها شد آن چیزی که امروز از آن به عنوان بیانیهء ” گفتمان مطالبه محور” یاد می شود. در این اطلاعیه بود که اعلام شد امضا کنندگان آن در انتخابات شرکت خواهند کرد ولی مشروط به اینکه نامزدهای انتخاباتی مطالبات آنان را که ذیل همان بیانیه آمده بود فصل الخطاب قرار دهند. به بیان دیگر، برای اولین بار به جای اینکه از کاندیدهای انتخابات برنامه خواسته شود، مطالباتی برای آنان مطرح شد وخواسته شد که نامزدهای انتخاباتی صراحتا نظر دهند که تا چه حد قادر به اجرای این مطالبات می باشند. این “گفتمان مطالبه محور” به اعتقاد من پایهء اصلی جنبش سبز بوده و قسمت اعظم فعالیتهای انتخاباتی نمایندگان اصلاح طلب و مبارزات جنبش پس از کودتای انتخاباتی را پی ریزی کرده است.

نامزدهای انتخاباتی احساس کردند که جهت ماندن در صحنه مجبورند پاسخگوی این مطالبات باشند و همین باعث آن مناظره های آتشین زمان انتخابات شد. بیانیهء “گفتمان مطالبه محور” و طبعات آن تاثیر عظیمی نیز بر میزان مشارکت مردمی در انتخابات داشت و موج گستردهء انسانی را روانهء صندوقها کرد. فعالیتهای اجتماعی فراوانی هم پس از این بیانیه فضای عمومی جامعه را تحت تاثیر قرار داد. به عنوان نمونه، خانم رخشان بنی اعتماد فیلم مستندی در مورد بانوان تهیه کرد تحت عنوان “ما نیمی از جمعیت ایران هستیم”، که در ارتباط مستقیم بود با مفاد فصل دوم بیانیه ” گفتمان مطالبه محور” که به مطالبات زنان پرداخته است. این فیلم ده روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری در حضور آقایان موسوی، کروبی و رضایی به نمایش در آمد و گوشه ای از خواسته های جامعهء زنان کشور را در مقابل چشمان آنان قرار داد (آقای احمدی نژاد لازم ندانستند در این جلسهء نمایش فیلم شرکت کنند که البته دلیل آن پس از انتخابات روشن شد!!). بطور خلاصه، دهمین دورهء انتحابات ریاست جمهوری اولین ” انتخابات مطالبه محور” در تاریخ جمهوری اسلامی (و شاید کل تاریخ ایران) محسوب می شود.

هویت جنبش سبز آن گفتمانی است که بر پایهء بیانیه ” گفتمان مطالبه محور” بین دولت و ملت و با هدف پی گیری مطالبات مطرح شده در آن شکل می گیرد. از همین جا میتوان بلافاصله نتیجه گرفت که خشونت پرهیزی (که لازمهء موفقیت هر نوع گفتمان است) جزء لاینفک جنبش سبز است و در محور طراحی و اجرای هر نوع حرکت جمعی قرار دارد. در واقع، جنبش سبز با چشمانی کاملا باز (و نه به شکلی کور و انتزاعی) هر نوع استراتژی خشونت محور را رد می کند چرا که روشهای قهری آن چیزی است که دولت کودتا انتظار آن را می کشد تا سرکوب و خفقان را از آنچه امروز اعمال می کند نیز فراتر برد و عملا با یک حکومت نظامی کامل، جامعه را فلج کند. هر نوع اجتماع بدون خشونت، ضمن اینکه امکان سرکوب در ابعاد گسترده را از نظامیان می گیرد، به تریبونی جهت نمایش حقانیت جنبش تبدیل می شود. ترسی که چون خوره این روزها به جان مجریان حکومت کودتا افتاده است دقیقا از همین واقعیت ناشی می شود. امروزه، حکومت از نماز جمعه می ترسد، از شبهای قدر در هراس است، از عید فطر وحشت دارد، از بازگشایی دانشگاهها نگران است، تجمع مردم بر سر مزار عزیزانشان را بر نمی تابد، حضور تماشاگران فوتبال در ورزشگاهها را خطری برای خود می داند و…

این ترس و وحشت حکومت از مردم خود بهترین گواه بر این است که جنبش سبز دقیقا می داند که چه می خواهد و استراتژی حرکتی آن نیز کاملا حساب شده و منطبق با آرمان های حنبش است که انعکاس کلی آن را در بیانیهء ” گفتمان مطالبه محور” می توان یافت. درخت جنبش به همین منوال در حال رشد است و بزودی میوهء شیرین آزادی را به بار خواهد نشاند. حکومتی که بن و پی آن با ترس ریخته شده باشد دیر پا نخواهد بود.

خیز و بیا، ناز پرستو بیا
ناز پرستوی سخنگو بیا
خیز و بیا دست به دست افکنیم
در صف بدخواه شکست افکنیم
نسل جوان باز قد افراشته
هر طرفی طرفه گلی کاشته
همسفر نسل جوان همچنان
می رود از شهر بسی کاروان
هم به سراغ کرج سبز پوش
هم به شمیران پر از جنب و جوش
سوی دماوند کهنسال هم
دره ی میگون هم، توچال هم
سوی چمن ها، دره ها، نامه ها
چلچله ها، گلها، پروانه ها
خیز و بیا، جان پرستو بیا
جان پرستوی سخنگو بیا

پی نوشت: بیانیهء ” گفتمان مطالبه محور” را می توانید در اینجا مطالعه کنید: بیانیه
Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: