آیا صندلی شفیعی کدکنی جایگزینی خواهد یافت؟

خبر بسیار کوتاه ولی دردناک بود: شفیعی کدکنی از ایران رفت. به همین سادگی، نابغه ای دیگر را از دست دادیم و آب هم از آب تکان نخورد. شفیعی کدکنی را از سالهای دور می شناسم، آن زمان که به عنوان دانشجو در دانشکدهء فنی دانشگاه تهران مشغول تحصیل بودم. در احوالات او بسیار نوشته اند و من سر آن ندارم که لیست بلند بالای آثار و خدمات او را در این مختصر بیاورم، بلکه مایلم خاطره ای را از نوع نگاه او به مسائل ادبی و اجتماعی برای شما نقل کنم که تاثیر زیادی بر من داشت و هرگزاز یادم نمی رود.


روزی از روزها دوست نازنینی مرا به جلسهء بحث و سخنرانی ایشان در دانشکدهء ادبیات برد. استاد شفیعی از حافظ سخن می گفت و مکانیزم شعر او را تبیین می کرد. دانشجویی که ظاهری بسیجی مسلک ( آن روزها می گفتند حزب اللهی) داشت با لحنی که آمیخته به تمسخر بود از او پرسید: چرا مردم با دیوان حافظ فال می گیرند؟ مگر قرآن است که با آن استخاره کنند؟

آفای شفیعی کدکنی با متانت خاصی در جواب او گفت: بگذار برای لحظه ای حافظ را کنار بگذاریم و از قرآن سخن بگوییم. شما چرا با قرآن استخاره می کنید؟

دانشجو جواب داد: چون مقدس است، چون همهء جوابها را دارد، چون کتاب هدایت است و …. ولی دیوان حافظ که هیچکدام از اینها نیست؟

استاد با همان آرامش پاسخ داد: همهء مطالبی که در مورد قرآن گفتید متین است ولی دلیل اینکه مردم از قرآن در قالب استخاره سوال می کنند و غالبا پاسخی در خور احوالات خود هم می یابند این است که از نظر ادبی قرآن ” نثر پریشان ” دارد. همچنان که آیات متوالی سلسله مفاهیم پیوسته ای را ارائه می کنند، در عین حال این آیات عمدتا به تنهایی نیز حاوی پیام هستند. ضمن اینکه در لابلای یک مبحث طولانی، آیاتی درج شده اند که ممکن است در غالب موضوع مورد بحث نامربوط به نظر آیند ولی به تنهایی حاوی پیام مستقل و مهمی باشند. این خاصیت از یک طرف به نثر قرآن فرمی پریشان می بخشد و از سوی دیگرباعث می شود که مطالب متنوع با موضوعات گوناگون در سرتاسر قرآن گسترده باشند، لذا کسانی که از قرآن استخاره می جویند به دلیل این تنوع مطالب، هر جای قرآن را که باز کنند به احتمال فراوان سخنی فراخور حال خود می یابند.

او سپس توضیح داد که دیوان حافظ هم ” نظم پریشان ” دارد. هر بیت از غزلهای حافظ ضمن ایفای نقش خود در شکل دهی کل غزل، به تنهایی نیز حاوی معنایی مستقل است و عمدتا به یک موضوع روزمرهء انسانها می پردازد، لذا مفاهم انسانی در تمام غزلیات حافظ گسترده شده است و هر صفحه ای از آن را که باز کنیم نکته ای مناسب احوالات خود در آن می یابیم.

این نوع نگاه برای من بکر بود و دریچه های جدیدی را روبروی من گشود و مرا به مسیری انداخت که هنوز هم حیران و سرگردان مشغول چرخ زدن در آن هستم.


دانشجویان دانشکدهء ادبیات بیش از همه خلاء او را حس خواهند کرد. امیدوارم رئیس شدیدا انتخابی و لایق دانشگاه تهران، جناب آقای فرهاد رهبر، متوجه باشند که چه گوهر گرانبهایی را از دست داده اند و تا دیر نشده دست بکار شوند تا شاید بتوانند ایشان را راضی کنند که حداقل پس از اتمام تحقیق یکسالهء خود در پرینستون، به دانشگاه تهران بازگردند و تشنگان را از دریای بیکران علم خود سیراب کنند.


ای تو آغاز، تو انجام، تو بالا، تو فرود

ای سرایندهء هستی، سر هر سطر و سرود

بازگردان به سخن دیگر بار

آن شکوه ازلی، شادی و زیبایی را

داد و دانایی را

تو سخن را بده آن شوکت دیرین، آمین!

نیز، دوشیزگی روز نخستین، آمین!

Advertisements

One thought on “آیا صندلی شفیعی کدکنی جایگزینی خواهد یافت؟

  1. m says:

    حالا من که نفهمیدم استاد چه گفتند که این قدر شما را آشفته کردند…اما همین که قرآن را نثری آشفته با شکلی از جنون و توهم دانسته باشند برای من کفایت میکند(هر چند که شک دارم شفیعی کدکنی چنین فکری داشته باشد…)

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: