سخنی با خانم شکوه میرزادگی

این قلم چندی پیش و قبل از انتخابات ریاست جمهوری درد دل شخصی خود را در قالب گپی با رئیس جمهور آینده با مردم در میان گذاشت. حرف اصلی من در آن یادداشت این بود که اگر رئیس جمهور آینده بتواند دروغ را از دستگاههای اداری زیر نظر دولت ریشه کن کند قسمت عمده ای از مشکلات مملکت را حل کرده است. هر چه می گذرد بیشتر به عمق فاجعه ای به نام “نهادینه شدن دروغ” در ایران پی می برم. این درد خانمانسوز چنان فراگیر شده است که حتی فرهیختگان این مرزوبوم هم بدون هیچ نوع ترس و یا خجالتی از آن به عنوان ابزاری مهم جهت ساختن حقیقت استفاده می کنند.

به منظور روشن شدن مطلب مجبورم علیرغم میل باطنی مثالی بیاورم. برای خانم شکوه میرزادگی احترام زیادی قائلم. بخصوص فعالیتهای ایشان در راستای نجات میراث فرهنگی کشور را می ستایم، در عین حال معتقدم مقالاتی را که ایشان با رنگ بوی سیاسی می نویسند از استحکام لازم برخوردار نیست. به دنبال یادداشت اخیر خانم میرزادگی در مورد آقای گنجی، بر آن شدم که نکاتی را با او در میان گذارم و هشدار دهم که اگر شخصی مانند آقای شهرام همایون دومین نشان جنبش “ما هستیم” را به خاطر یادداشت خانم میرزادگی به او می دهد، ایشان بایستی بطور جدی افکار خود را وارسی کند. به همین دلیل به جستجوی مقالات دیگری که ایشان در ارتباط با تحولات اخیر ایران نگاشته اند رفتم تا مطلب را دقیقتر و غنی تر سازم و این باعث شد که گشت و گذاری در سایت شخصی خانم میرزادگی داشته باشم. در همین جا بود که با خواندن بیوگرافی ایشان و تعمق در متن آن حیران و سرگشته شدم و علت اصلی رجوع به احوالات او به موضوعی فرعی تبدیل شد. به نوشتهء زیر که عینا از بخش “شرح حال” در سایت شخصی خانم میرزادگی نقل شده است دقت کنید:

<< او در سال 1352 ، با نام شکوه فرهنگ، که به نام خانوادگی همسر اولش مربوط می شد، همراه با گروهی از هنرمندان و نويسندگان برای آزادی زندانيان سياسی وارد مبارزه ای شد که منجر به زندانی شدن و محکوم به اعدام شدن او و اکثر همراهانش شد. او، با چند تن ديگر، تن به عذرخواهی در تلويزيون دادند و از مرگ نجات پيدا کردند. دو تن از همراهان او اعدام و برخی به حبس های طولانی مدت گرفتار آمدند. >>

سر آن ندارم که در اینجا تاریخ را واکاوی کنم، فقط مایلم کمی در متن همبن قطعهء کوتاه خوض کنیم، به نکات شگفتی خواهیم رسید. مطابق وقایع نگاری خانم شکوه میرزادگی، ایشان برای آزادی زندانیان سیاسی وارد مبارزه ای شد که منجر به محکوم به اعدام شدن ایشان و اکثر همراهانشان شد. شما خود قضاوت کنید: کدام عقل سلیمی می پذیرد که به شخصی حکم اعدام داده شود صرفا به خاطر تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی. حتی در رژیم فعلی که از سفاک ترین حکومتهای تاریخ این مرزوبوم بوده است نیز چنین حکمی هیچگاه صادر نشده است. موضوع آنجا بغرنجتر می شود که ایشان در ادامه می گویند که جهت رهایی از مرگ به عذر خواهی در تلویزیون تن در دادند.
سوال اینجاست: عذرخواهی از چه چیزی؟ از تلاش برای آزادی زندانبان سیاسی؟ سرکار خانم میرزادگی لطفا کلاه خود را قاضی کنید. آیا اگر شخص دیگری چنین می نوشت شما آن را توهین به شعور خود نمی دانستید؟ مشکل دیگری هم در این نوشته خود نمائی می کند: واژهء “همراهان” که در متن بدون اشاره به شخص خاصی استفاده شده است اذهان را به این سمت می برد که خانم شکوه میرزادگی در بطن حرکتی بوده اند که چند نفر هم در زمینهء آن، با او همکاری می کرده اند و لزومی هم به ذکر اسامی آنان نیست (شاید چون اهمیتی ندارد!). من به اجبار نام آن دو نفری را که صرفا با خانم میرزادگی همکاری داشته اند ولی از بد روزگار اعدام شدند ذکر می کنم و قضاوت را به خوانندگان وا می گذارم. آن دو همکار بخت برگشته عبارتند از: خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان!! آیا بهتر نبود به جای این داستانها واقعیت ماجرا را می نوشتید؟ واقعا چه استدلالی پشت این قصه سرایی ها نهفته است؟


جهت تلنگر بیشتر به ذهن شما مثالی دیگر می آورم. شما در مقالهء “مهمترین زن روشنفکر کشور آقای موسوی؟” از صحبتهای آقای موسوی برآشفته و چنین نگاشته اید

<< اگر از اين واقعيت بگذريم که آقای موسوی و خانم رهنورد عادت دارند که، چه به عنوان دو همراه انتخاباتی و چه به عنوان يک زوج، همه جا به خودشان مدال روشنفکری بدهند و هميشه خود را با عبارت «ما هنرمندان» و «ما روشنفکران» مطرح می کنند (و اين حرف را آنقدر تکرار کرده اند که امر به خودشان و خيلی های ديگر مشتبه شده که «اين ها واقعا روشنفکر هستند») ـ اين عبارت «مهمترين زن روشنفکر کشور» هم به خوبی نشان می دهد که آقای موسوی، در مرجله ی نخست، معتقدند که ايران يعنی همان جايي که ساکنانش مسلمان و معتقد به جمهوری اسلامی اند و زن هم اگر در آن وجود دارد زن مسلمان است و، در عين حال، در ميان آن همه زن مسلمان و معتقد به حکومت اسلامی که در احزاب و نهادهای حکومتی مشغول فعاليت های علمی و اجتماعی هستند نيز خانم رهنورد مهمترين روشنفکرشان محسوب می شود. >>

درهمین فراز از یادداشت شما نیز می توان نکات فراوانی را دید که من به ذکر موردی بسنده می کنم. شما بسیار برآشفته اید که چرا آقای موسوی همسرشان را به عنوان مهمترین زن روشنفکر کشورمعرفی می کنند و در ادامه نوشتار خود با آوردن توضیحاتی در مورد تعربف روشنفکر سعی بر این دارید که نشان دهید ادعای آقای موسوی دروغی بیش نیست و خانم رهنورد اصلا در جرگهء روشنفکران نمی گنجند چه رسد به اینکه مهمترین آنها باشد. فرض کنیم همهء فرمایشات شما در این مورد درست و متین باشد و آقای موسوی جز دروغ چیز دیگری نگفته باشد . شما چطور؟ آیا فکر نمی کنید این صفت در مورد خود شما نیز کاملا قابل اطلاق است؟ شما حتی در همین نقل قول از آقای موسوی هم صداقت نداشته اید و سخنی را به ایشان نسبت میدهید که اصلا حرف او نیست. ایشان به صراحت می گویند “مهمترین زن کشور” ولی شما آن را تفسیر به رای کرده و ترجمه می کنید به زن مسلمان. حال چرا؟ لابد چون شما میخواهید موضوع را اینگونه ببینید

سرکار خانم میرزادگی: امیدوارم از من نرنجید چرا که قصدم به هیچوجه غرض ورزی شخصی نیست. حرف من این است که وظیفهء امثال شما در احیا سازی “گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک” بسیار خطیر است و اولین مرحله نیز رجوع بدون روتوش به خود است


Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: