پرچم مقدم است یا ایران؟

ایران روزهای پر فشار و سختی را می گذراند. التهاب فعلی در ایران نتیجهء کودتای انتخاباتی بر ضد رای مردم است. حق آنها است که از رای خود پاسداری کنند. آنها موسوی را به عنوان رئیس جمهور خود انتخاب کرده اند و حال نیز به دنبال مطالبهء رای خود هستند. در داخل ایران این حرکت خودجوش با چالشی به نام لباس شخصی ها و شبه نظامیان و سرانجام ولی فقیه روبرو است که سعی در لوث کردن این جنبش مدنی دارند و در خارج از کشور نیز با کمال تعجب و در عین ناباوری (حداقل برای من) اپوربسیون این وظیفه را ناخواسته (امیدوارم!) بعهده گرفته است.

پرچم ایران تبدیل به هیزمی جهت شعله ور کردن آتش اختلاف گروه های مختلف ایرانی در خارج از کشور شده است در حالیکه درد اصلی جوانان ما اصلا این نیست. در حال حاضر نسل جدید ایران با یک کودتای واقعی روبرو هستند و می بینند که جلوی چشم آنان آراءشان قلب شده است، لذا آمده اند تا رایشان را پس بگیرند. آنان درشرایط فعلی به دنبال اتوپیا و مدینهء فاضله نیستند. به شعورشان دهن کجی شده است وآنان نیز واکنش نشان داده اند و هدف فعلی آنها پس گرفتن آرائشان است. اما متاسفانه گروه های سیاسی مختلف هر یک به نوعی سعی درموج سواری و مصادرهء این حرکت به نفع خود کرده اند.. شاید بتوان گفت آتش گروه “ما هستیم” (همراهان تلویزیون کانال یک و آقای شهرام همایون) از بقیه تندتر است و لذا در این نوشته این گروه را بیشتر مورد خطاب قرار می دهیم اما کلیت مطلب در مورد برخی از دیگر گروه های اپوزیسیون مانند “حزب کمونیست کارگری” و “سلطنب طلبها” هم کاملا صادق است. آمدن این گروه ها فی نفسه هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. مسئله از آنجا شروع می شود که این گروه ها از آرامش حاضرین معترض سوء استفاده کرده و سعی می کنند جمعیت را با خود همراه کنند. عمدهء درخواستها مربوط است به پرچم و شعارها.

اپوزیسیون پرچم جمهوری اسلامی را قبول ندارد و می خواهد خیل جمعیت را نیز با خود همراه سازد. گمان نمی کنم هیچ ایرانی را بتوان پیدا کرد که تاریخچهء پرچم شیر و خورشید را بداند وبه آن عشق نورزد. هویت ایرانی ما طی قرون و اعصار به آن پیوند خورده و میراث گرانبهای گذشتهء خود را در این پرچم متبلور می بینیم. اما نکته اینجاست که در شرایط حاضر مردم ما حرف دیگری دارند که آن را بسیار مهمتر از کشمکش بر سر پرچم میدانند. جوانان این مرزوبوم از حق خود استفاده کرده اند و رای داده اند و حال رای خود را طلب می کنند. همان حقی که اکثر گروه های سیاسی خارج از کشور (از جمله جنبش “ما هستیم” و “حزب کمونیست کارگری” و “سلطنب طلبها”) آن را رد کرده و مصرانه از ایرانیان می خواستند که از این ساده ترین حق خود استفاده نکنند. کسانی که خواستار بایکوت انتخابات ایران بودند عمدتا استدلال می کردند که رای دادن باعث “مشروعیت بخشی” به جمهوری اسلامی است، ولی امیدوارم مشاهدهء وضعیت فعلی حداقل عقلای این گروه ها را قانع کرده باشد که اتفاقا همن مشارکت گستردهء مردم در انتخابات باعث “مشروعیت زدایی” از حکومت فعلی ایران شده است. اگر مشارکت گستردهء مردم در انتخابات نبود آنها چه چیزی را مطالبه می کردند؟ این اتفاق چهار سال قبل افتاد و مردم انتخابات را تحریم کردند، نتیجهء آن را هم دیدند. در دورهء قبلی هم اعتراض به تقلب از طرف برخی از کاندیداها وجود داشت اما باعث چنین حرکت عظیمی نشد، چرا که مردم نمی توانستند خودشان وجود تقلب را حس کنند. حال افرادی که بر طبل تحریم و بایکوت می کوفتند، در نقش مدعی العموم ظاهر شده و می خواهند حرکت خودجوش مردم در راه احقاق حقشان را به نفع خود مصادره کنند. کاش آنان بدون مطالبات حزبی و فقط به قصد حمایت از این حرکت سرنوشت ساز در کنار مردم می ایستادند.

نکتهء دیگری که در مورد مسئلهء پرچم وجود دارد این است که در حال حاضرپرچم رسمی ایران چه ما دوست داشته باشیم چه دست نداشته باشیم همان پرچم جمهوری اسلامی است. این را نه من که آقای دکتر احمد کریمی حکاک می گوید (در مصاحبه با ستار دلدار در تلویزیون آپادانا) که بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانی در دانشگاه مریلند آمریکا است و بسیار بیش از تمام این مدعیان فعلی پرچم شیروخورشید، آن را می شناسد و به آن عشق می ورزد. در هر مجمع بین المللی اگر ما بخواهیم صدای فریاد حق خواهی مردم ایران را به گوش جهانیان برسانیم در حالیکه پرچم شیروخورشید حمل می کنیم، حرف ما رسمیتی نخواهد داشت، بعلاوه پر واضح است که این موضوع مقدمات سوءاستفادهء تبلیغاتی جمهوری اسلامی را فراهم می آورد، چنانکه بارها چنین شده است.

در یکی از برنامه های کانال آقای همایون دو ایرانی پشت سر هم روی خط آمدند و به همین مسائل اعتراض کردند. مجریان برنامه هم که متاسفانه کمترین تسلطی در امر مجری گری نداشتند آسمان و ریسمان به هم می بافتند تا بلکه بتوانند پاسخی به این اعتراضها بدهند. در همین اوضاع و احوال آقای شهرام همایون شخصا با برنامه تماس گرفت تا بلکه خود بتواند پاسخی مناسب عرضه کند. دریغ و صد افسوس!! ایشان در مورد تلفن کنندهء اول بجای آنکه پاسخ او را بدهد از همان حربهء نخ نما شدهء قدیمی استفاده کرد و او را آقای ص مدیر Iranian-Movie نامید که سالهاست با جمهوری اسلامی مراوده دارد و فیلم های آنان را می فروشد. در پاسخ به شخص دوم که او را جوانی محترم دانست گفت: “چطور وقتی ما می گوئیم پرچم جمهوری اسلامی نیاورید و شما می آورید ما نباید اعتراض کنیم ولی شما حق اعتراض به پرچم شیروخورشید را برای خود همچنان قائلید؟” عجبا و حیرتا!! جناب همایون شما دائما فراموش می کنید که چه کسانی ترتیب دهندگان این تجمع ها هستند. من به عنوان یکی از کسانی که در تجمعات شهر تورنتو شرکت داشته ام به شما می گویم که حتی یک همایش نیز از طرف گروه های سیاسی خارج نشین برگرار نشد. ترتیب دهندگان تمام این گردهمایی ها عده ای دانشجوی آزاده هستند که وابستگی به هیچ گروه سیاسی هم ندارند و هدفشان فقط همگامی با مردم داخل کشور است. آنان هیچ مشکلی با حضور گروه های سیاسی مختلف ندارند، تنها خواستهء آنها این است که اجازه داده شود آنطور که خودشان تشخیص می دهند مراسم را راهبری کنند. متاسفانه این درخواست بسیار ساده تا به حال از سوی گروه های سیاسی اجابت نشده است، طوریکه در آخرین تجمع که تحت عنوان “Candle Night” و در بزرگداشت کشته شدگان چند روز اخیر برگزار شد مسئولان برگزاری آن را “Flag-Free” اعلام کردند تا از تشنجات ناشی از حضور پرچم اجتناب کنند.


غیر از موضوع پرچم دغدغهء دیگر ایرانیان خارج از کشور در تظاهرات این روزهای اخیر مسئلهء محتوی شعارها است. در میان اپوزیسیون اصرار زیادی بر سر دادن شعارهای خشنی مثل “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “مرگ بر این حکومت ضد زن” وجود دارد که در این مورد “حزب کمونیست کارگری” سرآمد دیگران است. نکتهء اول اینکه به نظر من اصولا مرگ را بهتر است حتی برای دشمن خود نیز نخواهیم. می توان بجای “مرگ بر جمهوری اسلامی” گفت: “زنده باد آزادی”، این شعار نیز همان پیام را منتقل می کند ولی با کلامی عاری از خشونت. نکتهء دوم و مهمتر اینکه منادبان چنین شعارهایی باز هم هیچ توجهی به قصد اصلی به پا خواستگان در داخل کشور نمی کنند. به قول ظریفی یک “تریبون دزدی” آشکار رخ می دهد. من به آقای همایون و تمام دیگرانی که این تریبون را هدف گرفته اند پیشنهاد می کنم که یکروز، فقط یکروز از این روزهایی که دانشجویان گردهم می آیند شما همایش مستقلی برگزار کنید و در آن تا می توانید تبلیغ پرچم شیروخورشید کرده و هر شعاری که خود می دانید سر دهید و آمار بگیرید که چند نفر گرد شما جمع می شوند و چه تعداد به دانشجویان اقبال نشان می دهند. تنها در آنصورت است که شما وا قعیت را به شکل عریان خواهید دید. اگر مایلید این واقعیت را به روش کم هزینه تری دریابید من آن را در اینجا دست و دل بازانه به شما می گویم: “ما هستیم” فقط در صورتی هست که با مردم باشد نه بر مردم. این قانون در مورد همهء گروههای سیاسی ساری و جاری است.

دوستان، صدای من به تنهایی در بهت شب دشت نعره ای نیست، گرچه اوج صدای من است. من هرچقدر هم بلند و رسا فریاد بزنم در برابر نعرهء بانگ آوران پلیدی و پلشتی گم می شود، ولی اگر من و تو ما شویم، خنجر صدایمان را بسوی خدا بگیریم و آزادی را فریاد کنیم، آنگاه خواهیم دید که بانگ کریه اختناق و خشونت جز یک ضجهء عاجزانه نخواهد بود. ایران ما موطن حقوق بشر است. زادگاه کسی است که بنی آدم را اعضاء یک پیکر می دانست. میلادگاه مبارزانی است که به قدرت بیکران “سلطان”، افسار مشرطیت را زدند و خلاصه خواستگاه آزادگانی است به گستردگی تاریخ و به عمق شب که همواره در بزنگاه ها یاور این آب و خاک بوده اند. اینک این رسالت به دوش من و تو است. بیایید به روح تمام این شب زدگان شب ستیز، دست در دست یکدیگر فریاد آزادِی و برابری سر داده و هم قسم شویم که تا سقوط کامل لشکر جور و پلیدی از پای ننشینیم. این نمی شود مگر با “اتحاد”.

دوباره می شود آری به باغ گل روياند

دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند

دوباره می شود از خانه های شاد گذشت

دوباره می شود از کودکان ترانه شنيد

دوباره می شود آری اگر بپيونديم

به ديدگان پر از انتظار شب زدگان

دوباره می شود آری اگر شکسته شود

شب سکوت و شب ترس و ياس ما ياران





سی خرداد یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت

Advertisements

2 thoughts on “پرچم مقدم است یا ایران؟

  1. M.Mobedi says:

    سلام، این حق گروه برگزار کننده است که مسیر کار خود را پیش ببرد بنده بعد از اطلاع از این دلمشغولیات و تاسف از بی اطلاعی خود و بعضی موارد دیگر ناشی از مشاهدات آن روز که بدنبال شرکت در آن تظاهرات با پرچم ایران ( رسمی بودنش از نظر من بدرد جایی رسمی میخورد نه در عرصه خیابان و مبارزه، همانطور که ولایت فقیه قانونی و رسمی است )صورت گرفت کوشیده ام دیگران را به رعایت حقوق برگزارکنندگان جلب کنم هرچند موفقیت زیادی هنوز نداشته ام.توصیه ام رعایت حقوق دیگران بوده و سه چاره را پیشنهاد کرده ام و این بعد از غیر قابل قبول دانستن آوردن پرچم از طرف بعضی دوستان بوده است. اینکه خودشان برنامه ای جداگانه ساز کنند و شعار دلخواه و پرچم خودشان را بیاورند یا اینکه شرکت کنند و قواعد را رعایت کنند و یا اینکه در خانه بمانند.ما اگر نمیتوانیم به شعارهای مشترک راضی شویم بهتر است خرج خود را سوا کنیم و این بهتر از آزار یکدیگر است.تاسف بار است ولی حقیقت دارد. نکته پایانی در مورد فردگرایی است که در فیس بوک آورده شده ولی در نوشتار جنابعالی نیست. من چون دستم از فیس بوک کوتاه است بعنی نمیدانم چطور میشود این مطلب را در آن قرار داد در همین جا به آن اشاره میکنم.برای من و نسل من که چه بسا موجبات بسیاری از ناملایماتی که برای شما و هموطنان دیگر رخ میدهد فراهم کرده ایم دیگر آن خطاهای فاحش 57 جای تکرار ندارد.نسل ما بنوعی برای سرنگونی شاه با توسری حزب الله که میگفت ،بحث بعد از مرگ شاه، زیر عبای خمینی رفت. با فرصت طلبی خواست شاه را بدست خمینی دک کند و متاسفانه به شعارهای خود خیانت کرد و زیر عبای خمینی خسبید.برای من موسوی اولا" موسوی نیست و هاشمی رفسنجانی است ولی این بحث را بجای خود باید ادامه داد اما از مبارزات مردم باید پشتیبانی کرد ولی بنده دنباله رو توده مردم نیستم. زمانی بوده ام. بهانه دادن به ارتجاع در اثر پرچم را هم زیاد قبول ندارم مردم قرآن هم سرشان کنند باز رژیم بهانه دارد. گره فرهنگی سیاسی ما عدم توانایی کار کردن باهم است که عملا" به شعار کار همه با من تبدیل میشود. برای یک حرکت پلاریستی به همان قدم های اول آن باید نگریست. اگر من نمیتوانم در یک جمع کوچکترین تمایلات فکری خود را سهیم کنم یا اگر برگزارکننده مراسمی هستم نتوانم رواداری اندکی که کلید دموکراسی است بیابم ترجیح میدهم از کنار آن رد شده مزاحم آن نشده راه دیگری بیابم تا اینکه افکار خود را دهنه زنم و عضوی از توده ی مشت و دهان بقول زنده یاد ملکی گردم. اگر این کلمه خبیثه فردگرایی که چندین دهه در فرهنگ سیاسی ما توسط چپ و اسلامیان ( با مسلمانان فرق میکند)کوبیده شده اینقدر بی التفات مانده ولی اقلا" کوبیدنش چندین دهه بدرد تداوم حکومت استبدادی خورده است.با این حساب هر آنچه کار دیگران را بحساب خود ریختن است زشت است و با احترام به حقوق خود و دیگران باید ببینیم آیا در برنامه های ما جایی اندک برای "غیر خودی" دارد تا فضا را بازتر کنیم و این یکی از عوامل اتحاد است .

  2. علی says:

    با سلامخیلی ممنون از نظری که گذاشید. من قسمت دوم بحث شما را متوجه نمی شوم. آنجا که از فردگرائی صحبت می کنید. در نوشتهء من هیچ صحبتی راجع به فردگرائی نشده است و نمی دانم از کدام مطلب در فیس بوک صحبت می کنید. لطغا آدرس دقیقتری بدهید تا آن را پیدا کنم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: