سهروردی حافظ و سروش

سالها پیش رساله‌ای از سهروردی خواندم به نام “مونس العشاق” که فهم آن بسیار سخت بود و مجبور بودم بارها آن را بخوانم تا بفهمم چه میگوید. در ابتدای این رساله چنین نوشته شده بود:
“اوّل چیزی که حقّ تعالی بیافرید«عقل اوّل»بود.و بعد از آنکه موجود شد حق را بشناخت، و از این صفت حسن را بیافرید و دیگر خود را بشناخت، و از این صفت عشق را بیافرید.و دیگر بدانست که اوّل نبود و بعد از آن موجود شد، و از این«حزن»را بیافرید، و علی هذا وقتی که یوسف پدید آمد، حسن قصد او کرد، عشق را عظیم محبّتی با حسن بود، آستین حزن گرفت و آهنگ حسن کردند، حسن دست استغناء به سینه طلب او باز نهاد، «عشق»چون ناامید گشت گفت:ما تا بودیم در خدمت«حسن»می‏بودیم و پیر ما اوست و خرقه از او داریم، ما را مهجور کرد تدبیر آن است که هر یک از ما روی به طرفی نهیم.”
چندی پیش صحبتی‌ از آقای سروش شنیدم که این جملات را به زبان ساده چنین توضیح داد: خداوند عقل را آفرید، عقل نگاهی‌ به خدا انداخت و “حسن” یا “زیبائی” پدید آمد، نگاهی‌ به خودش انداخت و عشق بوجود آمد. سپس نگاهی‌ به دنیای ممکنات کرد و حزن یا غم ایجاد شد. عشق ذاتا آسمانی (غیر زمینی‌) بود، ولی‌ غم با او گلاویز شد و او را از سرکشی و شوریدگی انداخت، عشق زمینی‌ که شد با غم و اندوه همراه شد.
ایشان در تبیین اینکه چرا عشق حافظ (با وجود اینکه او اصولا قائل به زندگی‌ دنیوی بود) آلوده به غم است ولی‌ مولوی علیرغم اینکه هر آن در انتظارپر کشیدن به دنیای باقی‌ است و این دنیا را صاحب ارزشی نمیداند عاشقی شوریده است، از این مطلب سهروردی به بهترین وجهی استفاده کرده و گفته بود که مطابق ایدهٔ فلسفی‌ سهروردی عشق حافظ چون زمینی‌ شده بود پس غم در او آویخته و آن را محزون کرده بود. سروش این غزل حافظ را بر گرفته از ایدهٔ سهروردی در باب ارتباط عقل و عشق و حسن و اندوه دانسته بود:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد


عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت


عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد


برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز


دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند


دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت


دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت


که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

به نظرم کار هر سه نفر سترگ است. سهروردی با زبان تمثیل به زیباترین وجهی یک ارتباط فلسفی متقن ما بین عقل و عشق و حسن و اندوه ایجاد کرده است که توسط حافظ بسیار ماهرانه با زبان شعر تصویر شده و نهایتا با بیان شیوای آقای سروش همه فهم شده است. چندی پیش این مطلب را به مناسبتی با دو عزیز در میان نهادم. حیفم آمد آن را از دیگران دریغ کنم.

Advertisements

One thought on “سهروردی حافظ و سروش

  1. آزاده says:

    سلام. این پست فوق العاده است. واقعا ممنون.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: