ایران و اعراب

چندی پیش یک رایان‌نامه (Email) از دوستی‌ بسیار محترم و عزیز دریافت کردم که مربوط به موضوع بحث انگیز ارتباط ایران و اعراب می‌‌شد. در آن نامه مطلبی در مورد فیروزان از قول آقای دکتر نوری‌علا نوشته شده بود و با استناد به آن این دوست عزیز نتیجه گرفته بود که گفته مرحوم شریعتی‌ مبنی بر اینکه ایرانیها با آغوش باز از اسلام استقبال کردند صحت ندارد. در پایان هم خواسته شده بود که نوشتهٔ آقای نوری علا برای دیگرانی که من می‌‌شناسم نیز ارسال شود تا باعث آگاهی بیشتر گردد. در ابتدا بنده اطاعت امر کرده و مطلب مذکور را عینا به این یادشت الصاق می‌کنم تا مورد مطالعه و توجه قرار گیرد. سپس مایلم چند نکته را که به نظر من در این مبحث مهم هستند و بایستی مورد نظر قرار گیرند یادآوری کنم.

http://d.scribd.com/ScribdViewer.swf?document_id=14081028&access_key=key-14uxn70nnwptr17m87eh&page=1&version=1&viewMode=

در این موضوع که باید جلوی تخریب مقبرهٔ فیروزان گرفته شود هیچ شکی وجود ندارد . هر ایرانی در هر کجای دنیا می‌‌باید به وسیله ای‌ صدای اعتراض خود را به گوش مسولان مربوطه برساند و در مقابل این عمل شنیع بایستد. اما ربط دادن مسالهٔ فیروزان به اسلام (و نه اعراب) موضوعی است که تأمل بیشتری را می‌‌طلبد. فیروزان و امثال او با اعراب جنگیدند چون اعراب به کشور آنها حمله کرده بودند، و این طبیعی‌ترین کار ممکن است. اما آنچه که شریعتی‌ می‌‌گوید مربوط به نوع پذیرش اسلام به عنوان یک جهان بینی‌ در میان ایرانیان است، این دو مقوله از هم کاملا جدا هستند.

مثالی از وضعیت امروز ایران که برای همهٔ ما هم ملموس است مطلب را روشنتر می‌‌سازد. موضوع حملهٔ کشورهای بیگانه به ایران امروزه نیز با قوت مطرح است. خطر حملهٔ آمریکا و اسراییل کم نیست. حکومت ایران نیز در بین ایرانیان محبوبیتی ندارد و اکثریت جامعه از حکومت ناراضی‌ هستند. فرض کنیم آمریکا به ایران حملهٔ نظامی کند، در آن صورت آیا همان کسانی‌ که با رژیم مخالف جدی هستند در مقابل دشمن نمی‌‌ایستند؟ آیا به این دلیل که از حکومت ناراضی‌ ا‌ند اجازه میدهند که آمریکا همهٔ کشور را بگیرد و مجددا مملکت چند پاره شود؟ من اطمینان دارم در صورت حادث شدن چنین روزی (که البته امیدوارم هیچ وقت نیاید) اکثریت مردم جلوی این تجاوز می‌‌ایستند مستقل از اینکه حکومت مرکزی دست کیست. اما همین آمریکای مهاجم محصولی به نام دمکراسی را داراست و ممکن است آنرا به ما تعارف کند. آیا ما باید به این دلیل که آمریکا به کشورمان حمله کرده است از سوغاتی مثل دمکراسی هم چشم بپوشیم؟ منتهای تیزهوشی‌ آن است که ما اگر دمکراسی را موافق طبعمان یافتیم آن را “با آغوش باز” بپذیریم ولی‌ همچنان با متخاصمان بجنگیم و آنان را از کشورمان بیرون کنیم. شریعتی‌ به این معنا گفته است که ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفته ا‌ند. من در اینجا قصد دفاع از اسلام را ندارم، چه آنکه همچنان سوالات بسیار زیادی در مورد اسلام و بطور کلیتر ادیان در ذهن من نقش بسته است که هنوز پاسخی برای آنها نیافته ام. تنها قصد من اینجا توضیح این مطلب است که آشنایی ایرانیان با اسلام همراه با حملهٔ اعراب بوده است ولی‌ ماندگاری آن نمی‌تواند تنها به این علت باشد.

مسالهء دیگری که بسیار حائز اهمیت است این است که به نظر من اصولا هیچ اندیشه و مکتبی به زور در اذهان نمی رود و مهمتر از آن مانا نمی شود. آیا حکومت فعلی ایران کم سعی کرده است که حجاب خانم ها را آنگونه که خود می پسندد سامان دهد؟ آیا توفیقی یافته است؟ شما فکر می کنید این اجبارچند درصد از خانم های ایرانی را واقعا معتقد به حجاب کرده است؟

تکتهء دیگر آنکه با کمی‌ دقت در تاریخ مکتوب ایران می‌‌توان بسادگی دید که تقریبا تمام دانشمندان و مفاخر علمی‌ و ادبی‌ کشور ما مربوط به دورهٔ بعد از ورود اسلام به ایران هستند. ابوریحان بیرونی‌، ابن سینا، فارابی، حافظ، خیام، فردوسی‌، مولوی، سهروردی، میرداماد و بسیارانی دیگر همه و همه زاییدهٔ این دوران هستند، آیا می‌توان قبول کرد که این موضوع کاملا اتفاقی‌ است؟ خدماتی که ایرانیها به اسلام کرده ا‌ند بسیار بیشتر از خود اعراب است، بزرگترین فلاسفهٔ مسلمان ایرانی‌ بوده ا‌ند. چگونه ممکن است قومی مکتبی‌ را به زور شمشیر بپذیرد ولی‌ خود مبادی بزرگترین پیشرفت‌ها در آن باشد؟ آیا منطقی تر آن نیست که بگوییم ایرانیها اسلام را در شرایط آن زمان مطابق با طبع خود و پاسخگوی بسیاری از نیاز‌هایشان یافتند و از اینرو از آن استقبال کردند؟

به اعتقاد من در مورد نحوهٔ ورود اسلام به ایران بایستی به دور از هر نوع تعصب شرایط واقعی آن روز ایران را از لا بلای انبوهی از اطلاعات تاریخی‌ افراط گرایانه (چه از سوی متعصبن مذهبی‌ و چه از طرف ملی‌ گرایان تندرو) بیرون کشیده و از دل آن علت اصلی‌ ماندگاری اسلام در ایران را استخراج کرد. آنچه به نظر من صائب تر میرسد این است که ظلم و جور سلاطین ایرانی‌ نقش عظیمی‌ در این موضوع داشته است. در حدیقه الحقیقه داستان مردی آورده شده است که عاشق زنی‌ شده و هر شب تمام رود دجله را با شنا طی میکرده است تا به آنسوی آب و وصال معشوق برسد و صبح مجددا این مسیر را با شنا باز می‌‌گشته است. این کار بارها و بارها تکرار شده است تا این که یکروز اوخالی روی صورت زن می بیند و به او میگوید، تو این خال را هم داشته ای؟ زن جواب می‌‌دهد که این خال از ابتدا روی صورت من بوده است منتها قبلا تو چنان گرم از عشق من بودی که این چیزها را نمیدیدی، حالا از گرمای عشقت کاسته شده بنابراین به تو توصیه می‌کنم که دیگر با شنا برنگرد زیرا قبلا گرمای عشق من باعث میشد سرما نخوری ولی‌ حال چنین نیست. مرد گوش نمی‌‌کند و با شنا بازمی گردد و سپس سینه پهلو کرده و می‌‌میرد. به نظر من اینطور می آید که مردم ایران هم در آن سالها دنبال یک گرمای جان بخش می گشتند که آن را از دست داده بودند و شاید آن را در اسلام بازیافتند.

در پایان امیدوارم هر کس که این نوشته را می خواند اعتراض خود را به انهدام احتمالی‌ مقبرهء فیروزان به هر طریقی که میداند نشان دهد.


Advertisements

2 thoughts on “ایران و اعراب

  1. علی says:

    متاسفانه مجبور شدم یک پیام را به علت استفاده از کلمات مستهجن حذف کنم.

  2. سید says:

    سلام لطفا به من کمک کنید تادر مورد واقعیت حمله اعراب به ایران بیش تر بدونم لطفا جواب دهید به راهنمایی شما نیاز دارم ممنون

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: